اینورا غصه فراوونه رفیق 

چشای آدما گریونه رفیق 

آخه اینجا دلا توی زندونه 

غم تو زندون چه فراوونه رفیق 

کسی اینجا آخه عاشق نمیشه 

عاشقه داغ شقایق نمیشه 

عاشقی تو قصه و حکایته 

قصه اینجا چه فراوونه رفیق 

کی میای به فتح زندون دلم 

آخه اینجا نفسای اخرم 

ناجی همیشگی ای همه کس 

ای رفیق سفرم جون ونفس 

من دیگه فرصت موندن ندارم 

فرصت مرثیه خوندن ندارم 

قصمون داره به آخر میرسه 

بی تو اما چه غریبونه رفیق 

میرم اونجا جایی که هیچ کسی نیست 

اونجا که زندگی آسونه رفیق....

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 فروردین 1389    | توسط: حمید    | طبقه بندی: شعر های عاشقانه،     | نظرات()