راه دور است و پر از خار بیا برگردیم

سایه مان مانده به دیوار بیا برگردیم


هر زمانی که تو قصد سفر از من کردی

گریه ام را تو به یاد آر بیا برگردیم


 

این کبوتر که تو اینسان پر و بالش بستی

دل من بود وفادار بیا برگردیم

 

ترسم اینجا که بسوزد پر و بال عشقم

یا شود حاصل تکرار بیا برگردیم


یک غزل نذر نمودم که برایت گویم

گفتم آنرا شب دیدار بیا برگردیم


باز گفتی که برایم غزل از عشق بگو

یک غزل میخرم اینبار بیا برگردیم


من که عشقم به دو چشم تو دخیلی بسته است

 عشق من را مکن انکار بیا برگردیم

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 فروردین 1390    | توسط: حمید    | طبقه بندی: شعر های عاشقانه،     | نظرات()