عصر ما عصر فریبه

عصر اسمای غریبه

عصر پژمردن گلدون

چترای سیاه تو بارون

شهر ما شهر شلوغ

وعده هاش همش دروغه

آسمونش پر دوده

قلب عاشقاش کبوده

کاش تو قحطیه شقایق

بشینیم توی یه قایق

بزنیم دلو به دریا

من و تو تنهای تنها

اونقدرمیریم که ساحل

از منو تو بشه غافل

قایقو با هم میرونیم

اونجا تا ابد می مونیم

جایی که نه آسمونش

نه صدای مردومونش

مثل اینجا دروغی

و آهنی نیست

پس گلم یادت بمونه

کسی هم اینو ندونه

زنده بودیم اگه فردا

وعده ی ما لب دریا.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 اردیبهشت 1389    | توسط: حمید    | طبقه بندی: شعر های عاشقانه،     | نظرات()